گاهی وقتی خیلی عصبی ام و ناراحت غیر ارادی پوست کنار انگشت
شستم رو میکنم، خیلی وقتا از شدت عصبانیت متوجه دردش نمیشم
و به خودم میام میبینم لباسم خونیه؛ یه بار یه لکه خون کوچیک
قرمز ریخته بود روی زمین و بعد دیدنش متوجهش شدم:)
کرپیه؟
بله! اما فکر نکنید هرروز در حال کندن پوست گوشه ناخون شستم
هستم خیر...
پریشب بعد از کلی فکر کردن و حرص خوردن با پدیدهی جدیدی
مواجه شدم:
"خواب"
ساعت یازده شب مثل یه دختر خوب پلکام روی هم رفت تا هفت
صبح و ازونطرفم دو بعدازظهر وقتی دوباره افکارم بهم هجوم اوردن
و عرصه به تنگم اومد بازم خوابیدم نه یه خواب نیم ساعته بلکه یه
خواب پنج ساعته و شاید بگید وضعیتم خرابه که بله میدونم ولی
خجالت نمیکشم حتی ازین کرینج و کریپی بودنه بدمم نمیاد!قدیما
ناراحتم میکرد ولی جدیدا آی دونت گیو عه فاک چونکه زندگی
بنظرم یه بازی مسخره کوتاه و در عین حال تموم نشدنیه...
برچسب:
نویسنده: النا قاسمی