دخترداییم اومده و دیشب تو بغلش داشتیم فیلم میدیدیم و من هم
زمان حس میکردم چقدرر نیاز داشتم به یه همچین حسی؛ که یه نفر
شبیه خواهر بغلم کنه و حس کنم ازم بزرگتره:")
از دو روز پیش درد عجیبی داشتم و شکمم و زیر دلم حسابی درد
میکرد و دلایل پیدایشش از نظر خودم؟!
یک من یه درمان گیاهی رو پی گرفتم که کاملا هم بهش پایبند نیستم
و خیلی وقته میخوام به دکترم زنگ بزنم و براش مشکلاتم رو
توضیح بدم اما زنگ نمیزنم و با نسخه قدیمیم پیش میرم که خب
این بده...
دو: دو روز پیش از میخوش پیتزا گرفتم و واقعا بوی مزخرفی میداد
و یه دونه اش رو که خوردم احساس کردم طعم مزخرفی هم میده و
زنگ زدم بهشون و پیتزا رو پس فرستادم و پولم رو پس گرفتم
ناراحتم که چرا به صدای بدنم گوش ندادم و وقتی دیدم بوش بده یه
دونه ازش خوردم و حس میکنم شاید این درد مزخرف ازونه...
امروز هم دوباره احساسی که یه سال پیش برای یه مدت داشتم
برگشت خیلی قوی تر وسط سینه ام احساس میکنم یه چیزی داره
میسوزه و میخوام فشارش بدم و از داخل بدنم روش یخ بزارم تا
آروم شه:)))
نمیدونم زخم معده اس یا صرفا اسید معده چون رفلاکس داشتم اما
هرچی که هست خواب رو ازم گرفته و میترسم بخوابم و هر دوتا درد
مثل بختک آوار شه رو سرم...
باز در همین حین و بین و سکوت شب یه سیگار کشیدم و با چشمان
خودم دیدم که دردم بیشتر شد و الان؟عصبی ام یه ور وجودم
میخواد پاکتو بندازه بیرون و برای مامانم نوت بنویسم که اجازه نده
بکشم و باهامم راجع بهش حرف نزنه...چون این خودکشی نیست یه
چیز تاریک و مزخرفه...
دیگه چی عصبیم میکنه؟ایگنور کردن پیام گرسنگی بدنم وازونطرف
با شکم خالی سیگار کشیدن...ازونطرف پریروز دوست داشتم
دخترداییم بره تا بتونم سیگار بکشم=))) همه و همه مث سوهان
روحمو خراش میده!
برچسب:
نویسنده: النا قاسمی