خرید بک لینک

نزدیک بود سفرمون کنسل بشه اما نشد و حالا من گیر افتادم

اینجاییکه کولر نیست و کل بدنم خیس عرقه!

شام کالباس مونده ای بود که بهم دل درد داده و قرصی که دارم برای

دردم تاریخ انقضاش تقریبا گذشته...ازونطرف آبی ندارم و مامانم

حاضر نشد بره طبقه پایین تا برام آب بیاره چون بقیه پایین خوابن...

پس مرور میکنیم گرمه، صدای سگ ترسناک میاد، دلم درد میکنه و

تشنمه:") ووو سرم درد میکنه:))

1 زودتر 1 و دلم میخواد گریه کنم...

شلوارلس دراز کشیدم جلو پنجره و هوا گرمه و شر شر عرق میریزم:))

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 12:33

صفحه بندی