خرید بک لینک

دوستم که اومده بود سر شام from رو گذاشتم و از یک جایی به بعد

مثل بچه های کوچک انگشتش رو حلقه کرده بود دور انگشت اشاره

ام و محکم فشار میداد و یک جاییش هم برگشت و محکم سرشو

چسبوند به من و واقعا 1 بود:")

آما هنوز نمیدونم اکتش کیوت بود یا حس ترسش وقتی خودم

نمیترسیدم:)))

و اندر اشکالات رک بودن هم بگم که که سر یک چیزی برگشتم بهش

گفتم اوه پس دوست پسرت اینا خانوادتا به وسایل جلوگیری علاقه و

اعتقادی ندارن!!(چرا زن خب؟!)

دخترداییم هم تو همین چند وقت اخیر گفت تو خیلی راست گو و

حقیقت گویی و این ویژگیت رو دوست دارم و من تو دلم گفتم اما

خودم دوستش ندارم:)))

از همین الان هم دارم تمرین میکنم که وقتی دیدمش اگر موهاش رو

بد رنگ کرده بود باز هم بگم وای چقدر زیباست و مطمئنم نمیتانم:))

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 12:33

صفحه بندی