بچه گوربا
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 14:44
خیلیا pcod دارن و میخوان درمان کنن که چی بشه؟حامله بشن:/حامله چون دوستان تو این دنیا نیست که واسه خودمون خیلی ری*ن بچهبیاریم بیشتر میر*نن(تقریبا ۵۰ درصد کسایی که با درمان یا بی درمان بچه دارمیشن اصلا هیچی از پدر مادری نمیدونن و علاوه برصلاحیت پولم ندارن!)اونوقت من صرفا میخوام مثل آدم هر ماه پریود شم...
از هر در سخنی
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 14:44
بابام در یک ماه اخیر ۱۴۰ میلیان تومن پول بلیط رفت و برگشت داده ونمیدونم چقدرر دلار بابت موندن تو هتل و الانم با دوستاش مسافرته اونوقتدوستش وقتی از فردوگاه آورده بودتش به من زنگ زده بود که وضعیتشاسفناکه=) عزیزم من دلم نمیاد ۳۰۰ تومن پول اسپری ضد قارچ بدم بزنم بهپنجره کپکی اتاقم که مث اون دختر بازیگره...
امروز
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 19:03
امروز سطح جدیدی از دیوانگی رو تجربه کردم و نه کار خاصی ام انجامندادم...فقط حس کردم هر لحظه ممکنه سکته کنم و صرفا دلم میخواست ومیخواد جیغ بزنم، گریه کنم، گیس همه رو بکشم:)و دلم یه سطحی از آزادی و رهایی رو میخواست که احساس کردم فقط کوکیا هم سانانش میتونه اون حس رو بهم بده آما تنها کوک در دسترسم کوکاکو...
گرلز
-
تاریخ: 1403/2/4 ساعت: 13:30
دارم برای بار دوم سریال GIRLS رو میبینم و واقعا بنظرم قشنگه! ببینید و بیایدنظرتونو بهم بگید:")آیا میدونستید زعفرون یک مثقالش شده هشتصد هزارتومن؟:))))آیا میدونستید کلاسور A3 پاپکو شده سیصد هزارتومن؟:))))آیا میدونستید خاویار دو میلیان و پونصد هزارتومنه؟:)))))آیا میدونستید مامانم میخواست دیروز به برنجی...
بی خوابی و بچه
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 6:20
خوابم بهم ریخته و کل دیروز فقط یه کیک خوردم و تا ساعتیکشبش غذایی نخوردم...بعد دو سه ماه ول کردن و دارو نخوردن یه لک بینی داشتم وخوشحال شدم که عه فاینالی پریود و مث سگ عصبی شدم که اگرلک بینی باشه و تا بیشتر از هفت روز ادامه داشته باشه چی؟! دلممسوخت چه چیزایی به زندگی برم میگردونه وجود نداره تو زندگیم...
آغ بابا
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 6:20
آغ بابام واسه بار دوم گفت که دکترم گفته داروهای اینجا و امکانتشخوب نیست و برنامه میریزم که برگردم آمریکا. گفتم آره برو و منمبیام هم برای تو خوب میشه هم من و دیگه نگران اجاره خونه و کارپیدا کردن نخواهم بود و بلاه بلاه...بازم برگشت گفت تو دو دفعه اومدی امریکا چرا نموندی و دوبارهخنجرو وارد بدنم کرد؛ خی...
ناپل
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 6:20
از کتاب اول و دوم مجموعه ناپل خوشم میاد، غم و شادیشو میتونیتحمل کنی و کمتر میشکنی یه روایت که با بعضی قسمتاش همذاتپنداری میکنی و مشتاقی به خوندن!کتاب سوم "آنها که میروند و آنها که میمانند" اما برام مث سم میمونهاز اولش که کتابارو برای تولدم گرفتم و خوشحال بودم مث یه نفرینتو سرم تکرار میشد که به اون ک...
زنداییم و دختر خواهرشوور بازی
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 14:24
پریشب پسرداییم ساعت یک برام پیام فرستاده بود و خب من خواببودم(دو هفته اس که با چنگ و دندون سعی میکنم شبا زود بخوابم!)فردا صبحش دیدم پیامشو پاک کرده و بهش زنگ نزدم و پیامم ندادمچون ما ارتباط آنچنانی نداریم با هم:)) بعد ازظهر زنگ زد که دارید بهمن دو تومن بدید من قسط ماشینم سررسیده نیاز دارم...مامانم؟ب...
تولد و زشتی ها
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 14:24
سه گانه ناپل بود که دوست داشتم بخرم و ازتون درخواست گلریزونکرده بودم؟:)) برای تولدم خریدمش:")تولدم هشت بهمنه و ما پنجم جشن گرفتیم و چون بهم نچسبید (باوجود سفارش کیک و بلاه بلاه بلاه!!)و چون من و مامان تو یه ماهمتولد شدیم و روز تولدمون خیلی نزدیکه روز اصلی تولدم هشتبهمن یه کیک دیگه خریدیم، دوباره آرا...
تناسخ
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 14:24
مرگ منو نمیترسونه اما فکر کردن به کلمه تناسخ رعشه تو جونممیندازه چون معلوم نیست اگه زندگی دیگه ای باشه ما تو چه کالبدیمیایم و چکار قراره بکنیم؟ میوفتیم طبقه های زیر یا طبقه هایاول؟!(the paltform)اما فکر نیست شدن در آن و کسری از ثانیه و تبدیل شدن به یهمولکول نمیدونم چی چی منو حتی خوشحال میکنه:)مامان ...
اندر احوالات دوستانم
-
تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 20:38
میگی هی بیب بعد برای من قلب صورتی میفرستی؟! ک*کش بعدشدو روز پیاممو جواب نمیدی که چه؟ برات مهم نیست خب من ریدمفرق سرت روانی..:)))حالا تو جواب بده من اصلا جوابتو نامیدم!پ ن: حالا این همون ک*کشیه که منو دیده بود هی دستامو ناز میکردمیمالیو و هی تیک میزد میگفتم نکن عزیزم و ادامه میداد! و سرآخرم گفت بیا ا...
بیماری/ ترک سیگار!
-
تاریخ: 1402/9/19 ساعت: 4:28
میون کلداکس، بروم هگزین و اسپری سالباتومال گرلز دینری یافتمشاهانه(!)برای رفع نق نق و گرسنگی نیمه شب یا وقتی دلم یه چیزخوشمزه میخواست یه تیکه نون سوخاری ویتانایی که عمرش از عمرمن یحتمل بیشتره(!!)رو برمیداشتم و بنا بر شرایط یا میزدم تو آبجوش/شیر داغ و میخوردم یا ترکیب مورد علاقه ترتر ترینم رو کهاضافه ...
چیزهایی که دیدم و قضاوت!
-
تاریخ: 1402/6/10 ساعت: 0:14
این روزها یک تئاتر فیلم شده؟!و یه سریال بسیار غمگین و شاعرانهدیدم که هردوش رو پیشنهاد میکنم بهتون:Prima facieLost flowers of alice hartاولی تئاتر زیبای جودی کامر عزیزم هست و دومی سریال نسبتاخوبیه که کوتاهه و مسائل انسانی غمگینانه رو در زروق گلها میپیچهو بهتون تقدیم میکنه:")نوشته قبلیم که ثبت موقت بو...
پول های عزیزم:")
-
تاریخ: 1402/6/10 ساعت: 0:14
متاسفانه شب بود، بیابان بود و عجله داشتم و سیگار میخواستم!دکه ای اسه یا اسی نداشت و مارلبرو منتول ابتیاع نمیدونم و خوشو خرم برگشتم خونه و گس وات؟فیکه، تا خرتناق فیکه! از جعبه تاپیپر و توتونش فیکه...واقعا ناناحتم که چرا همونجا نفهمیدم و الانمنه گذرم میوفته نه روشو دارم برم بسته رو پرت کنم تو صورتش بگ...
دعوا و انسان ها!
-
تاریخ: 1402/5/23 ساعت: 8:10
اتفاقاتی که تو این چند روز افتاد خوب نبودن و شاید بگید بقیهروزهاخوب بود؟ نه! اما این چند روز بدتر بود... تو این چند روز نتونستم خوب بخوابم چون تو سفر بودم،نمیتونستمچراغ اتاق رو روشن بزارم شب ها(عادت دارم به یه نور موقع خواب)خوابم نمیبرد و وقتی هم خوابم میبرد یک دفعه با تپش قلب یا یهکابوس از خواب میپ...
سردرد، آدم ها و فال!
-
تاریخ: 1402/5/18 ساعت: 12:33
احتمالا تا سه روز آینده آدم های زیادی رو میبینم و مشکلم در درجهاول با آدم هاست و در درجه دوم سرم درد میکنه و خوب شدنش دوسه روزی طول میکشه، چون سینوسم بخاطر اینکه بعد حموم زیرکولر بودم به فنا رفته و سوم اینکه احتمالا همه ازم طلب فال تاروتو قهوه خواهند کرد(امیدوارم نکنن!) و منم متاسفانه شاید در قلبمجا...
کیوت!
-
تاریخ: 1402/5/18 ساعت: 12:33
دوستم که اومده بود سر شام from رو گذاشتم و از یک جایی به بعدمثل بچه های کوچک انگشتش رو حلقه کرده بود دور انگشت اشارهام و محکم فشار میداد و یک جاییش هم برگشت و محکم سرشوچسبوند به من و واقعا کیوت بود:")آما هنوز نمیدونم اکتش کیوت بود یا حس ترسش وقتی خودمنمیترسیدم:)))و اندر اشکالات رک بودن هم بگم که که ...
میخوام برگردم
-
تاریخ: 1402/5/18 ساعت: 12:33
نزدیک بود سفرمون کنسل بشه اما نشد و حالا من گیر افتادم اینجاییکه کولر نیست و کل بدنم خیس عرقه!شام کالباس مونده ای بود که بهم دل درد داده و قرصی که دارم برایدردم تاریخ انقضاش تقریبا گذشته...ازونطرف آبی ندارم و مامانمحاضر نشد بره طبقه پایین تا برام آب بیاره چون بقیه پایین خوابن...پس مرور میکنیم گرمه، ...
درد!
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 15:25
دخترداییم اومده و دیشب تو بغلش داشتیم فیلم میدیدیم و من همزمان حس میکردم چقدرر نیاز داشتم به یه همچین حسی؛ که یه نفرشبیه خواهر بغلم کنه و حس کنم ازم بزرگتره:")از دو روز پیش درد عجیبی داشتم و شکمم و زیر دلم حسابی دردمیکرد و دلایل پیدایشش از نظر خودم؟!یک من یه درمان گیاهی رو پی گرفتم که کاملا هم بهش پ...
از ماست که بر ماست؟!
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 20:25
داییم اکثر وقتا میره رو مخ چون نمیتونه جلو زبونشو بگیره و ازاذیت کردن لذت میبره! مرد قدیمیه و خیلی از افکار و رفتاراشوقبولندارم؛ انقدر که منم یه بار باهاش دعوام شد!اما تا جاییکه یادم میاد نقش پررنگی تو زندگیم داشته:دایی منو میبری مقوا بخرم؟منو از دانشگاه میاری چون شبهمیترسم؟میشه کولرمونو درست کنی؟ و...